گروه طالبان، ازظهور تا زوال- قسمت اول/موضوع: افغانستان

پس منظر صلح در افغانستان

پس منظر صلح درافغانستان

قسمت دوم

 نوشته: احمدفريد«فرزادهروي»

گروه طالبان، ازظهور تا زوال

مقدمه اي برقسمت دوم:

درتاريخ پر فراز و نشيب افغانستان حوادث شگرف و عجيبي اتفاق افتاده حوادثي كه شايد بعدها براي نسل آينده اگرتعريف شود از واقعيت هاي آن درحيرت خواهندافتاد زيرا اين كشور درطول تاريخ خود همواره با آشوب ها و درگيري هاي تحميلي كه ازخارج منشاء گرفته ويا هم دستخوش جنگ هاي داخلي بوده است. گاهي مردان غيور آن با عزم راسخ دربرابر متجاوزين شرق وغرب سينه سپر نموده و مردانه رزميدند و از فرهنگ و ايمان و داشته هاي اسلامي شان حفاظت نموده و گاهي هم تاريخ آن با حكومت هاي مستبد وخودكامه و دست نشانده بيگانگان به پيش رفته است. درين ميان درصفحات اخير تاريخ كشور به رويدادها و جريان هاي برميخوريم كه براي ما آشناست و كماكم واقعيت هاي تاريخي آن را درك ميكنيم. آنچه براي ما هويداست اينكه افغاستان و ساكنين آن همواره قرباني اهداف استعمارگرانه، جهانگشائي و تاخت و تازهاي قدرت هاي بزرگ جهان گرديده است. و اين قدرت ها براي دست يافتن به مناطق سوق الجهشي و منابع طبيعي ازهروسيله ممكن براي رسيدن به اهداف و آرمان هاي توسعه طلبانه خويش، تحت پوشش هاي اعماروآبادي، كمك هاي اقتصادي، حمايت ازحقوق ملت ها،آزادي وحقوق بشر و..... متوصل شده وياهم براي اين مقاصد دست به اختراع و پديد آوردن جريان هاي دست نشانده و شخصيت سازي نموده اند كه نمونه هاي زياد آنرا ميتوان در سير تاريخي افغانستان يافت.«1» و لي آنچه هيچگاه مورد اهميت قرار نگرفته است منافع مردم، ارزش ها و آرمانهاي مردم اين سرزمين رنجديده بوده است.

درسالهاي اخير در سير تاريخي افغانستان نيز به جريانهاي مشابهي باتغيرنام و رنگ مواجه ميشويم. جريان هاي كه حوادث تكان دهنده ديگري را درصفحات تاريخ افغانستان به ثبت رسانيده اند. يكي ازين جريانات ظهور تحريك طالبان درعرصه سياسي افغانستان است كه روي كارآمدن آن افغانستان راظاهرآ ازماحولش منزوي نمود كه گويا افغانستان به جامعه اي تبديل شده بود جدا ازجهان امروزي، و فروپاشي آن رهگشاي بازشدن پاي قدرت هاي بزرگ درين سرزمين و تبديل مسئله افغانستان به موضوعي جهاني و محراق توجه جهانيان گرديد. اين جريان مرموز توانست درظرف مدت كوتاه بر بخش اعظم افغانستان تسلط پيدانمايد و پلان و اهدافش را برمردم خواسته يا نخواسته تحميل كند و كناررفتن اين جريان ازصحنه سياسي نيزهمانند آمدنش چنان سريع بود كه ذهن ها رامتعجب ساخت. بهرحال اين گروه آمد و رفت و آنچه مسئله طالبان را داغ تر ازديروزنمود ظهور دوباره آن در گيرودار سياسي افغانستان و فعال شدن دوباره آن است تاآنجائيكه امروزه به عنوان يك چالش جدي براي امنيت افغانستان و منطقه مطرح است. اينكه انگيزه هاي ظهور اين گروه چنانكه خودآنان ادعاي برقراركردن قانون اسلام و حاكميت شريعت عنوان مينمودند تاچه حددرشرايط زماني افغانستان با واقعيت تطابق داشت و رويدادهاي پشت پرده طالبان بحثي است كه تاحد توان به آن خواهيم پرداخت. گرچه تاحال گفته و تحليل هاي زيادي درمورد اين گروه ازسوي فعالان عرصه هاي سياسي مطرح شده است وگروهي آنان را سربازان «ISI» پاكستان براي تامين منافع آن كشور درافغانستان و گروهي آنان راطالبان مدارس ديني پاكستان به منظور برپايي حكومت اسلامي و گروهي آنانرا مهره هاي آمريكائي ميخوانند. اما آنچه راكه ازشواهد تاريخي مستند و روابط اين گروه با ديگر كشورها ميتوان برداشت نمود، سران وگردانندگان اصلي اين گروه روابط محكمي با پاكستان، انگليس، عربستان سعودي و آمريكا داشته اند، آْنهم نه درحد حامي وكمك كننده بلكه درراستاي همپيماني و پلان هاي مشترك سياسي كوتاه مدت و درازمدت كه نشان دهنده آنست كه ظهور اين گروه براساس اهداف قبلا تعين شده بوده و تنها يك گروه ساده سياسي يامذهبي نبوده كه هدفش خاموش كردن آتش جنگ هاي خانمانسوز و تاسيس حكومت اسلامي باشد.«2» بلكه منافع و سياست هاي كوتاه مدت و بلندمدت كشورها وقدرت هاي بزرگ نيز باطالبان گره خورده است كه اين نيازمند نگاه عميق تر به جريان طالباني است. آنچه توجه بيشتر را براي شناساندن طالبان ميطبد پوشش اسلامي اين گروه است زير آنچه آنها درافغانستان انجام داده اند بنام اسلام به ثبت ميرسد. آنانيكه صحنه هاي واقعي طالبان را درافغانستان باچشم نديده اند واقعآ به مشكل ميتوانند واقعيت ها راباوركنند و شايد خيلي از مسلمانان خارج ازافغانستان، با آنچه از تطبيق احكام اسلام از آنها درخارج پخش شده، طالبان را به عنوان يك حركت اسلامي نگاه ميكنند و اين ممكن درنسبت دادن اعمال آنها به اسلام كمك كند لذا خواننده گان عزيز بامطالعه اين سطوركوتاه خواهند دانست كه اعمال دور از عقلانيت طالبان با تعاليم والاي اسلامي هيچ هماهنگي نداشته و قابل مقايسه نيست.

 دربخش نخست «پس منظرصلح درافغانستان» برروابط آمريكا با افغانستان تاخروج شوروي و پيروزي انقلاب اسلامي مجاهدين و انحطاط آن سخن رفت درين قسمت سعي شده است تا انگيزه هاي روي كارآمدن و ماهيت جريان طالبان با استفاده از منابع تاريخي به تحيلي هرچند كوتاه و مختصر گرفته شود.

طالبان چرا درعرصه سياسي افغانستان روي كارآورده شدند؟

mola-homar.gif

 

ملامحمدعمر رهبر طالبان  

اگر اندكي به اوضاع جيوپولوتيك سالهاي قبل ازطالبان- دوران جهادافغانستان – نظر اندازيم. قدرت جهاني به دو بلوك شرق به رهبري شوروي و غرب به سردمداري آمريكا تقسيم شده بود. شوروي درين سالها درگيرودار جنگ افغانستان درباطلاق افتاده بود و ازهرطرف آثار ضعف را درخود ميديد. آمريكا با تقويه مخالفان كمونيزم به رهبري شوروي به گفته خودش افغانستان را به ويتنام شوروي تبديل نموده بود بهرحال كمپ كمونيزم به همت افغانهاي مبارز شكست و بدنبال آن احزاب كمونيستي حاكم بر افغانستان نيز توان مقابله با مجاهدين راازدست داده بودند. درين ميان دومتحد اصلي – آمريكا وپاكستان كه همواره منافع آنها به هم گره خورده است – بدنبال منافع خويش درتشكيل دولت آينده افغانستان بودند. اين دوكشور خواهان به قدرت رسيدن پشتون ها حزب اسلامي به رهبري گلبدين حكمتياربودند. اما حزب جميعت اسلامي به اين رهبري تن نميداد و مستقيمآ بعداز سقوط داكترنجيب الله مجاهدين جميعت اسلامي به دروازه هاي كابل رسيدند و هنوز دراوايل ورود آنها به كابل، موشك هاي حكمتيار آسمان كابل راشگافت و شور وهيجان مردم را به ماتم تبديل نمود. برخلاف انتظار پاكستان و آمريكا حزب جميعت با حزب اسلامي كنارنيامد و حتي اين دوكشور براي كرسي نشاندن خواسته هايشان پيشنهادنمود تا ازظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان كه درآلمان بسر ميبرد دعوت شود تا به كابل آمده وبركرسي شاهي بنشيند كه مورد تائيد احزاب جهادي قرارنگرفت و جنگ هاي خانمانسوز داخلي براي تصاحب قدرت بين جناح هاي جهادي درگرفت. 

آمريكا كه باپيروزي مجاهدين به فكر استقرار امنيت براي اهداف اقتصادي كمپني هاي نفتي اش بود و هم پاكستان كه آرزوي تسلط داشتن بر اوضاع سياسي افغانستان را داشت وضعيت حاكم بر منطقه را به سود خويش نميديدند لذا پاكستان به فكر تشكيل اردوي ثالثي درآمد.

درراپور تروريزم كميته حزب جمهوري خواهان آمريكا منتشره اپريل 1990 گزارش مفصلي از جريان تدارك اردوي پاكستاني براي نجات افغانستان آمده است. درين گزارش آمده است:« دستگاه استخبارات نظامي پاكستان يك اردوي افغاني رابصورت آشكارا تربيت نموده، توسعه داده وكنترول نموده وآنرا به منفعت حزب اسلامي گلبدين حكمتيار استعمال وبكاراندازد. آي اس آي قصد دارد تا اين قواي افغاني رابراي درهم كوبيندن ساير نيروهاي جهادي كه درداخل افغانستان بصورت محلي فعاليت دارند بكاربرده و درفرجام راه رابراي پيروزي حكمتيارهموار ساخته و يا طرق حل سياسي مسئله افغانستان را به شكلي درآورد كه براي اسلام آباد قابل قبول باشد «3». پاكستاني ها به تشكيل اردوي متشكل از فراريان قطعات اردوي كابل وكمپهاي پناهندهگان در 1986 شروع كرده اند وميخواهند آنرادربرابرديگرنيروهاي مقاومت افغاني ودرمقابل پشتون هاي پاكستان استعمال كنندواين طرحي است كه درحال آماده باش براي تعميل و انجام هدف بزرگ پاكستان قرارگرفته است. جلب افرادوتعليم وتربيه واحدهاي جديد اردوي افغاني ساخته دست (آي اس آي) درماه هاي اخير بصورت چشمگيري توسعه يافته است تاآنكه درجنگهاي بهارآينده از آن كارگرفته شود. نظربه معلوماتيكه ازمنابع مقاومت گرفته شده اردوي 2000-2500 نفري مذكورفعلا سه چند بزرگترشده، كميت وكيفيت اين اردو از ذخاير (آي اس آي) كه براي قواي مقاومت افغاني تخيصيص داده شده بود دراختيار اردوي مذكور گذارده شده است..........».«4». 

 درقسمت اول اين مقاله بر عوامل نارضايتي پاكستان و آمريكا از به قدرت رسيدن جريانهاي جهادي سخن رفت. آمريكا برآورده ساختن اهداف اقتصادي اش را در استقرار حكومت مجاهدين نميديد لذا ازهمان حربه سابق ميتوانست دوباره كار بگيرد با آنكه حاكميت افغانستان مورد تاييد حكومت پاكستان نيز نبود خواب هاي ديگري براي آينده افغانستان ديده شد. با آنكه شرايط داخلي افغانستان با درگيري هاي احزاب جهادي بستر مساعدي براي ظهور يك گروه ميارز ديگر تحت پوشش نجات افغانستان امري طبيعي مينمود لذا با همكاري پاكستان تجهيز نيروي مجهز و سازمان يافته در اردوگاه هاي پاكستان درحال شكل گيري بود. آنچه مسلم بود پاكستان و آمريكا ميبايست اين نيرو را با انگيزه هاي جهادي و تطبيق شريعت اسلامي در افغانستاني كه گروه هاي متخاصم برسرقدرت باهم به برادركشي پرداخته اند، مجهز نمايد. آرمان هاي ملت افغانستان براي برپايي نظام اسلامي بود كه مورد دستخوش خواسته هاي احزاب جهادي قرارگرفته بود و اين گروه ها منحرف شده و جهاد براعليه آنها فرض عين است. تنها زير چتر برپايي نظام اسلامي و جهاد بود كه سران پاكستاني ميتوانستند اردوي هرچند راكه بخواهند گردآوري كنند.

مولوي فضل الرحمن رئيس كميسيون روابط خارجي پارلمان پاكستان، كه پدر معنوي طالبان نيز خوانده ميشود فرمان نامه اي را صادر نمود و دستور مسدود نمودن دروازه هاي مدارس ديني را براي مدت پنج سال به منظور جهاد در كشور افغانستان صادر نمود درين فرمان نامه جهاد فرض عين خوانده شده و از تحصيل علم به عنوان فرض كفايه ياد شده است و طالبان مدارس ديني پاكستان را براي جهاد برعليه احزاب جهادي درگير درافغانستان تشويق وترغيب نموده است و جهاد را تا زمان پرپايي دولت اسلامي در افغانستان لازمي خوانده است.«5»

 

    درعرصه سياسي اقتصادي:

-          ايجاد ثبات و امنيت لازم براي اهداف و پروژه هاي اقتصادي آمريكا و شركت هاي نفت و گاز.

-          تامين منافع پاكستان درجهت سرپوش گذاشتن و به حاشيه كشاندن قضيه هاي اختلافي بين افغانستان وپاكستان. 

-          خارج ساختن دست هاي روسيه و ايران از افغانستان. 

-          سركوب نمودن كامل گروه هاي جهادي مورد نظر پاكستان و نابود سازي شخصيت هاي مخالف پاكستان چون احمدشاه مسعود و دكتور نجيب الله. 

-          تاسيس يك حكومت مذهبي قومي افراط گرا به رهبري پشتون ها. 

   درعرصه ديني فرهنگي: 

     - ازآنجاي كه آمريكا خودرا قدرت برتر جهان ميداند، فرهنگ خويش رانيز فرهنگ برتر ميداند و درراه اعتلاي فرهنگ غربي مانع بزرگي كه سر سازش با آنرا ندارد فرهنگ والاي اسلامي است كه هرروز درجهان روبرو رشد ميباشد. لذا آمريكا همواره درپي ايجاد فضا هايست تا بوسيله آن  فرهنگ اسلامي را تحقير نموده و با افراط گري و خشونت جلوه دهد.  لذا با طرح پروژه طالبان كه خودرا حاكمان  ناب حكومت اسلامي دانسته و مشكلاتي را كه اين گروه با استبداد و اختناق درافغانستان بوجود خواهندآورد، ميتوانست تصوير يك حكومت اسلامي را در اذهان مردم غرب و شرق ترسيم نمايد و پديده اي بنام افراط گرايي اسلامي رابوجود آورده و به عنوان سلاح رسانه اي ازآن كاربگيرد كه درين راستا تاحدي موفق هم شده است و امروزه درغرب آنانيكه مطالعه درستي از اسلام و آموزه هاي اسلامي ندارند اسلام را مساوي با افراط گرايي و خشونت طلبي ميدانند و نميخواهند حتي بايك فرد مسلمان روبرو شوند ويا درمورد اسلام چيزي بشنوند. وهم درروند مدرنيته سازي جهان، جهاد دراسلام و اجراي قصاص و... مسايل خوشايند براي غربيان نيست لذا بدين ترتيب انعكاس ناخوشايندي ازجهاد واجراي شريعت روي كار آورده ميشد كه سلاح مناسبي براي ارعاب گروه هاي اسلامي محسوب ميشد.«6» 

طالبان وارد افغانستان ميشوند: 

نويسنده كتاب افغانستان درآتش نفت درمورد اولين بار عرضه اندام گروه طالبان درافغانستان چنين مينويسد: « در 31 اكتوبر 1994 كارواني متشكل از سي عراده نقليه كه حامل مال التجاره پاكستان بود، تحت نظر و سرپرستي يكي از افسران بلند رتبه «ISI» پاكستان «7» ازمنطقه چمن پاكستان بصوب قندهار حركت نمود تا ازآن طريق راهي آسياي ميانه شود. راننده هاي اين كاروان هم افسران ارتش پاكستان بودند. اين قافله تجارتي وقتي به قندهار رسيد ازسوي تفنگداران آن منطقه مورد يورش قرارگرفت. درهمين اثناء بود كه (طالبان) ظاهرشده و عده اي ازمهاجمين را كشته و عده ديگر را مجروح ساختندوياهم ازصف محاربه كشيدند و بدينوسيله كاروان تجارتي پاكستان راازمحاصره (دزدان) نجات دادند. چيزشگفت انگيز اينكه تيمي ازتلويزيون پاكستان هم كاروان راهمراهي مينمود تا وقايع معركه پيروزمندانه طالبان را به صورت زنده فلمبرداري نموده و ازميلاد گروهي خبردهد كه دراثر هم آغوشي مولوي صاحب فضل الرحمن بااستخبارات نظامي آن كشور نطفه گذاري شده بود. بدين وسيله 31 اكتوبر 1994 آغازگر فصل نويني درتاريخ افغانستان معاصرگرديد».«8» 

طالبان چندي بعد با تهاجم به قندهار و تصرف اين شهر رسمآ درصحنه سياسي افغانستان اعلام موجوديت نمودندو با پشتوانه نظامي و تسليحاتي آمريكا و پاكستان درمدت بسياركم ولايات جنوب غربي را به تصرف خود درآورده و درظرف دوسال( 1996) خودرا درميان بهت زدگي سران جهادي و مردم افغانستان به دروازه هاي كابل رسانيدند و به زودي پايتخت افغانستان را در 26 سپتمبر 1996 تحت تصرف خويش قراردادند و تاسيس حكومت اسلامي را بنام « امارت اسلامي افغانستان» اعلام نمودند. اولين واكنش ها را درتصرف كابل توسط طالبان، دول آمريكا و پاكستان داشتند. انگارنه انگار براي چنين روزي لحظه شماري ميكردند.

 مايكل بيردن نماينده سيا در دوران جهاد و سخنگوي پيشين َآن سازمان باخرسندي از پيروزي طالبان گفت: « اين جوانان بدتر از ديگران نيستند، آنهاباآنكه كمي احساساتي به نظر ميخورند اماباآنهم پيروزي شان بهترازجنگ داخلي است. طالبان فعلا بر سرزميني كه پاكستان را به تركمنستان وصل ميكند سيطره حاصل كرده اند. اكنون ما قادر خواهيم بود كه لوله نفت را ازطريق افغانستان كشيده و گازونفت رابه بازارهاي جديد آن انتقال دهيم، همگي بايد احساس راحت كنند» گريس تاگرت يكي ازمسئولان شركت نفتي يونيكال نيز پيروزي طالبان را انكشاف مثبت خوانده وازآمريكا خواست تا طالبان رابه رسميت بشناسد. «9» 

گلن ديويس سخنگوي وزارت خارجه آمريكا گفت: « طالبان ضد مدرنيته هستند، نه ضد غرب، اوگفت ايالات متحده دررابطه باقوانين اسلامي اي كه طالبان برمناطق تحت كنترول خود تحميل ميكنند، هيچ چيز قابل ملاحظه براي مخالفت نمي بيند. دوماه بعد معاون آسيائي وزارت خارجه آمريكا رابين رافايل گفت: «طالبان بايد به عنوان يك جنبش بومي كه قدرت پايداري رابه نمايش گذاشته اند، بايد به رسميت شناخته شوند».«10» 

ازاظهارنظرها و واكنش هاي هدفمندانه وپهلودار مقامات و ديپلومات هاي وابسته به آمريكاو شركت هاي نفتي، بخوبي واضح است كه آنها نمي توانسته اند شور وشعف خويش را از نتيجه دادن سرمايه گذاري شان درپروزژه طالبان پنهان نمايند زيرا به گفته بعضي كارشناسان سياسي سرمايه گذاري آمريكا در تجهيز اردوي طالبان به سه مليارد دالر آمريكائي ميرسيده است.

گروه طالبان روي اهداف تعين شده بصورت مستقيم حركت ميكردند و تمام برنامه هاي شان بصورت دقيق و باپشتيباني استخبارات پاكستان و بينيه مالي آمريكا يك يكي انجام ميشد. و ازطرفي شرايط افغانستان نيز براي اين گروه زمينه مناسبي را ايجاد نموده بود زيرا مردم افغانستان بعداز مدت مديدي مبارزه سرسختانه با نيروهاي خارجي روزنه اميدشان براي صلح توسط احزاب جهادي به ياس مبدل شده بود و ظهور گروه تازه آنهم باقدرت زياد كه توانست جنگجويان را سركوب كند،ميتوانست اميدي به يكدستي افغانستان وبوجود آمدن صلح و ثبات باشد. اما استقرار اين نيرو ها و بعد هم تحميل اهداف سياسي، استبداد، سركوب، تحجر و....... دوباره خانه اميد مردم را ويران نموده و از شروع تازه جنگ ها و ظلم و استبداد خبر ميداد.

استبداد به وسيله دين:

 هدف اصلي ظهور گروه طالبان درعرصه افغانستان درهمان آوان پيدايش، برپايي حكومت اسلامي، اجراي شريعت و تامين صلح و ثبات درمنطقه اعلام گرديد و روي اين منظور رهبران طالبان به همكاري پاكستان توانستند عده اي زيادي از طلباي مدارس پاكستان را باخود همراه نموده و بسوي جهاد درافغانستان بك

/ 0 نظر / 61 بازدید