افغانستان زير چكمه سرخ - قسمت دوم/موضوع: افغانستان

پس منظر صلح در افغانستان

افغانستان زير چكمه سرخ

ادامه قسمت دوم

احمدفريد «فرزادهروي»

خروج قواي اشغالگر شوروي از افغانستان:

 

تهاجم ارتش سرخ كه درسال 1357 صورت گرفت جزناكامي و سرافكندگي براي اشغالگران و عمال خودفروخته شان نيجه اي دربرنداشت و هرروز مقاومت مردمي و تنطيم هاي جهادي قدرت بيشتر ميگرفت و بالاخره دراثرمبارزات ملت مسلمان افغانستان سردمداران شوروي پي به ضعف خود درمقابل مجاهدين بردند. آنها شكست خويش را درافغانستان حتمي يافتند و درپي راهي براي خروج آبرومندانه برآمدند. چيزيكه براي آنها مهم بود اين بود كه بعداز خروج آنها از افغانستان اين كشور دچار مداخلات آمريكا نگردد و حكومت افغاني آنها به رهبري داكتر نجيب الله دركابل باقي بماند. آنها به اين فكر بودند كه اگر آمريكا وپاكستان دست ازمداخلات خويش و تقويه مجاهدين بكشند مجاهدين توان سقوط حكومت كابل را نخواهند داشت. لذا درصدد شدند تا با ايجاد يك معاهده امنيت دولت كابل را حفظ كنند. بعداز بحث ها ومذاكرات بين گروه ها معاهده اي«موافقت نامه ژنيو» بين ايالات متحده آمريكا و اتحاد شوروي سوسياليستي به امضاء رسيد كه دوطرف موافقت نمودند تا فضاي صلح بين دو كشور افغانستان و پاكستان را تقويت نموده و درامور افغانستان دخالت نداشته و طرفين را تقويه نظامي ننمايند.«9»

گرچه اين موافقت نامه به امضاي دوطرف آمريكا وشوروي رسيد اما هردوطرف اعتمادي به تعهد طرف مقابل نداشتند. زيرا دولت كمونيستي كابل براي آمريكا غير قابل پذيرش بود و هم شوروي نميتوانست حكومت كابل را درگيرودار مجاهدين تنها بگذارد. جورج شولتز وزيرخاره وقت آمريكا پس از امضاءموافقت نامه ژنيو را باشوروي اظهار داشت: آمريكا قصد ندارد كمك هاي نظامي خويش را به نيروهاي مقاومت افغانستان كاهش دهد.

همزمان با خروج قواي اشغالگرشوروي ازافغانستان سي آي اي آنرا يك پيروزي بزرگ براي استخبارات آمريكا دانست و رئيس دفتر سي آي اي درپاكستان و مقامات آي اس آي پاكستان اين پيروزي راجشن گرفته به يكديگر تبريك گفتند.

آنچه آمريكا از تقويت نيروهاي مجاهدين ميخواست ضربه زدن برپيكره قدرت سوسيالستي شوروي بود كه اكنون به آن رسيده بود. اما بقاياي حكومت دست نشانده شوروي نيز برايش غير قابل تحمل بود گرچه براي آمريكا استقرار نيروهاي مجاهدين دركابل مورد اهميت نبود بلكه با آن مخالف نيز بود اما بهرحال از باقي ماندن حكومت كابل برسر قدرت بهتر مينمود. لذا آمريكا پس از خروج نيروهاي شوروي در تجهيز قواي مجاهدين يك وقفه كوتاهي داشت و بعد از آن آمريكا تسليحات نظامي را دوباره براي براندازي حكومت كابل به صوب پاكستان سرازير نمود. و ازطرفي روسيه نيز به تقويت دولت كابل پرداخت.

پاكستان و آمريكا هركدام براي مبدل حكومت كابل سليقه خاص خودرا داشتند.

- آمريكا هيچگاه نميخواست تا گروه جميعت اسلامي دركابل به قدرت رسد زيرا منافع خويش را در به قدرت رسيدن قوم پشتون ميديد و اين ازگزارشات انگليسها براي آنان نشات ميگرفت. براي اين منظور ميخواست تا ازشاه سابق افغانستان ظاهرشاه دعوت شود تا به كرسي سلطنت تكيه زند تا ازين طريق گروه هاي غرب گرا تقويه گرديده و راه براي اهداف خاصش درافغانستان مساعدگردد.                                                                                             - پاكستان بنا به منافع خويش ازحزب اسلامي به رهبري حكمتيار حمايت مينمود. اين حزب نيز توسط پشتون ها رهبري ميگرديد. اما جميعت اسلامي از تاجيك هاي دري زبان تشكيل ميشد. آمريكا وپاكستان يك نقطه مشترك درحمايت از پشتون ها داشتند و بدين ترتيب تخم نفاق را دربين اقوام ومليت هاي افغاني كاشتند. پاكستان درصدد به كرسي نشاندن حكمتيار باهرقيمتي بود هنوز تلاشهاي مشترك نظامي براي سرنگوني حكومت كابل ادامه داشت كه ISI پاكستان طرح كودتاي نظامي را برعليه داكتر نجيب الله به براي به قدرت رسانيدن حكمتيار پيريزي نمود اين كودتا توسط شهنواز تني و به كمك مالي يك شيخ عرب بنام اسامه بن لادن انجام پذيرفت. اين دسيسه در 7 مارچ 1990 دركابل برملا و خنثي گرديد.

 

پيروزي انقلاب اسلامي و چالش ها:

 

باپيروزي مجاهدين دركابل شور و شعف مردم از رهايي كامل از تجاوز و استعمار چهارده ساله شوروي نمايانگر اميدهاي تازه ملتي بود كه سالها درسنگر مبارزه مردانه سينه سپر نموده بود واز ارزش ها و عقيده اش دفاع نموده بود. سيل مهاجران افغاني از گ.شه كنار دنيا به افغانستان ريخت تا درفضاي صلح به آبادي كشور ويران شده شان آغاز كنند اما ايكاش اين پايان حيات كلمه ديو صفت جنگ درافغانستان ميبود، بلكه رويدادهاي آغازين حكومت مجاهدين شاهد آن شد كه تازه آواره گي، و به خاك وخون غلطيدن اين ملت آغاز ميگردد.

ازهمان آوان بصورت واضح وآشكار پاكستان وآمريكا منافع خويش را بااستقرار مجاهدين دركابل و تشكيل حكومت اسلامي درخطر ميديدند. بعداز سقوط دولت داكتر نجيب الله دركابل و تشكيل حكومت موقت به رهبري صبغت الله مجددي، آمريكا حكومت مجاهدين را به رسميت نشناخت و حمايت خويش را ازين حكومت قطع كرد وحتي سفير خويش Petter tomson را كه هنوز چند روزي دركابل بيش نمانده بود فراخواند و دروازه سفارتش رابست.  و ازسوئي پاكستان و آمريكا با تقويه گروه هاي حزب اسلامي حكمتيار (كه ميبايست عضوي از حكومت باشد) ، اين حزب را درمقابل دولت نوپاي اسلامي ماهدين دركابل بسيج نمودند و هرروز وشب چندين موشك و راكت آقاي حكمتيار فضاي شهر كابل را ميشگافت و خانه اي راهدف قرارميداد و هرروز عده اي به خاك وخون مي غلطيدند. اين موشك ها درحقيقت بر سر اميدهاي مردم براي ايجاد نظام صلح و تحقق آرمانهاي جهادي مردم مسلمان افغانستان ميريخت و غنچه هاي صلح و آزادي را پر ميكرد آري اين آرزوي ها باز قرباني هوس ها ومنافع آمريكا و پاكستان و قدرت طلبي هاي احزاب جهادي ميشد. و باز اين مردم ما بودند كه پايمال ميدان سياست بازي هاي داخلي و خارجي ميشدند. نه وبازهم اين پايان كار نبود دست بد سيرت قدرت طلبان تا برآورده شدن بدون قيد و شرط منافع شان ازين ملت كوتاه نميشد. همه ميدانستند كه بزودي جنگ هاي خانمانسوز سازماندهي شده از استخبارات هاي بيگانه بزودي شروع خواهد شد و دير يازود بازي ديگري را براي تحكيم منافع خويش درعرصه سياسي افغانستان بوجود خواهندآورد. درين ميان آنكه قرباني اين بازي شود همانا مردمي كه سالهاست براي آزادي و تحقق نظام اسلامي با تانكهاي غول پيكر روسي رزميدند، مادراني كه فرزندان برومند شان را به قرباني آزادي فرستادند، كودكاني يتيمي كه براي آزادي آينده شان پدرانشان را ازدست دادند.

مسلمآ در رويدادها و فجايع بعد از خروج قواي اشغالگر شوروي دستان مرموز «ISI» و «CIA» دخيل بود وتوانست احزاب جهادي را برسر تقسيم قدرت سياسي افغانستان به جان يكديگر بياندازد. البته احزاب جهادي هم نقش معصومي درين گيرودار نداشتند بلكه آنها نيز ثمره جهاد خويش را در چوكي هاي رياست و رهبري مردم جستجو مي نمودند.

عوامل و اهداف ذيل راميتوان در تخريب و انحطاط احزاب جهادي و حوادث ناگوار جريانات بعدي دخيل دانست:

 

عوامل خارجي:

ايالات متحده آمريكا:

-   چنانچه درفوق ذكر رفت هدف آمريكا ازتقويت نيروهاي جهادي ضربه رسانيدن بر پيكره قدرت سرخ و كوتاه كردن دست باز اين قدرت از آسياي ميانه و جنوب شرق بود. آمريكا به عنوان يك قدرت نظامي مطرح درغرب روي چند هدف اقتصادي و نظامي از حضور قدرت سرخ در شرق درهراس بسر ميبرد:

     - ازنظرنظامي ارتش سرخ بااشغال كشور هاي آسيا ميانه به سوي جنوب شرق آسيا در حركت بود اين قدرت ميتوانست تهديد جدي براي منافع غرب درآسيا باشد و اهداف آينده غرب براي سردمداري جهان را به چالش جدي مواجه نمايد.

    - ازنظر اقتصادي نفت حيثيت خون براي حيات آمريكاست و نفت است كه به قلب اقتدار آمريكا خون ميرساند. كشورهاي عربي به عنوان منابع مهم نفتي جهان نبض شركت هاي نفتي آمريكا چون يونيكال و اقتصاد آمريكا به حساب ميايند. لذا مسئله نفت و منافع شركت هاي نفتي آمريكا كه اكثر رهبران آمريكا نيز شركاي آن هستند، همواره يكي از اساس هاي بنيادين سياست گذاري هاي هاي ايالات متحده در خاورميانه بوده است. مسئله گاز كشورهاي آسياي ميانه و انتقال آن به جنوب شرق و هند ازجمله منافع آمريكا به حساب ميآمد. و درست ارتش سرخ نيز ميخواست خودرا به آبهاي گرم و هند برساند و اين مانع بزرگي براي اهداف شركت هاي نفتي آمريكا بود. آمريكا باهروسيله ممكن كوشيد پاي ارتش سرخ را درمنطقه حايل كشورهاي آسياي ميانه و جنوب شرق «افغانستان» بازكند زيرا ميدانست كه حتي مردم اين سرزمين بدون حمايه مالي كشورهاي غربي درمقابل اين قدرت بيگانه به پاخواهند ايستاد. اهداف وبرنامه هاي آمريكا بعدازفروپاشي ارتش سرخ فقد درمحور شركت هاي نفتي و تحكيم نفوذ درافغانستان ميچرخيد و درتامين ثبات درمنطقه تنها درراستاي حكومت دلخواه خويش حاضربود. حكومت مجاهدين بنا به دلايل آتي نميتوانست حافظ منافع غرب باشد:

    - جميعت اسلامي حاكم برافغانستان هيچ همخواني با سياست هاي استخبارات«ISI» و «CIA» نميتوانست داشته باشد. خاصتا وجود احمدشاه مسعود مرديكه غيرت افغاني او سازش با سياست هاي پاكستان و خارجي ها نداشت و ميتوانست چالش جدي براي منافع اين دوكشورباشد.                                                                       - اسكلت سياسگذاري ها وتجارب انگليس ها درطول درگير بودن با افغانها نگرش سياسي آمريكا را در عرصه سياست گذاري درافغانستان تشكيل ميداد وميبايست قوم پشتون ها چون اكثريت افغان ها راتشكيل ميداد قدرت سياسي را داشته باشد لذا تعلق قومي گروه هاي جميعت به قوم تاجيك درعدم پذيرش اين گروه نيز دخيل بوده است كه اين خود عامل بزرگي براي تحرك گروه طالبان نيز به حساب ميآيد.                                                                                                                                    - جميعت اسلامي كماكان مورد توجه جمهوري اسلامي ايران نيز واقع بوده است كه مخالفت سياسي آمريكا با ايران نيز ازعوامل دخيل ميتواند به حساب آيد درحاليكه حزب اسلامي مورد تائيد استخبارات پاكستان بوده است.                - البته نميتوان انگيزه هاي ديني را نيز به حساب نياورد زيرا حكومت هاي غرب هيچگاه خواهان استقرار يك حكومت اسلامي مردمي دركشورهاي اسلامي نيستند زيرا حكومت اسلامي ميتواند چالشي براي روند جهاني سازي بوده باشد.  لذا وقتي غرب منافع خويش را با تاسيس حكومت مجاهدين دركابل برآورده نميديد براي هرنوع تخريب سياسي اين كشور آماده بود. و ميبايست موانع اين جريان به هرقيمتي برداشته شود.

- بوجود آمدن نظاميكه جوي مناسب رابراي احراي پروژه ها و طرح هاي سياسي اقتصادي آمريكا آماده نمايد.

- برقراري حكومت به رهبري پشتون ها كه براي اين منظور ازشاه سابق افغانستان براي برپايي نظام شاهي دعوت صورت گرفت. و بدينوسيله آمريكا تخم نفاق و تضادهاي قومي ولساني را دراحزاب پاشاند.

- بوجود آمدن يك نظام مخالف ايران درافغانستان.  

 

جمهوري اسلامي پاكستان:

كشور پاكستان نيزهمواره درپي تحكيم منافع خويش درافغانستان بوده است. كه يكي ازين منافع خط ديورند و مسئله پشتونستان ميباشد. اين كشورهمواره ازاتحاد گروه هاي افغان و اقتدارحكومت ملي توسط هرقومي درهراس است:

    - افغانستاني جنگ زده با اقتصادي ورشكسته و حكومت ضعيف اين كشوررا كمك ميكند تا براوضاع افغانستان مسلط بوده و نگذارد رهبران و سياستمداران افغانستان درفكر پشتونستان باشند. لذا دليل پاكستان مبني بر جنگ ها و ناآرامي ها درافغانستان براي عدم واگذاري پشتونستان همواره قابل چلش خواهدبود. لذا دستان پاكستان همواره زير پرده اي در اختشاشات و ايجاد ناآرامي درافغانستان دخيل است و از استقرار ثبات درافغانستان حمايت نميكند.

    -  پاكستان تمايل دارد تا درصورت بوجود آمدن حكومت ملي درافغانستان، حكومتي تحت نفوذ اين كشور بوجود آمده و حافظ منافع پاكستان باشد. حمايت پاكستان از حزب اسلامي و درسالهاي بعدهم ايجادپروژه طالبان نشاءت گرفته ازهمين نگرش سياسي پاكستان به اوضاع افغانستان بوده است. لذا پاكستان تمايل به حاكميت پشتون ها داردكه نزديكي ومشتركات قومي و لساني بااقوام پاكستان دارند زيرا فكر ميكند بااين قوم بهتر ميتواند درباره مسائل مورد مناقشه افغانستان وپاكستان كناربيايد.

 

جمهوري سوسياليستي روسيه:

كشور روسيه بعداز فروپاشي حكومت كمونيستي دركابل منافع خويش را با استقرار حكومت زير نفوذ آمريكا در خطر ميديد لذا سعي تا از استقرار چنان روندي جلوگيري نمايد. وبا ازسال تجهيزات نظامي به گروه هاي شمال و جميعت آنها را درمقابل خواسته هاي پاكستان و آمريكا تحريك مينموده است.

 

/ 2 نظر / 125 بازدید
ادريس

برادر ارجمندم بهروز جان بزرگوار سلام! مطلب فوق العاده ايست...من منحيث يک افغان بخاطر بيرون انداختن چنين وقايعی از پرده و نماياندن آن به همگان از شما سپاسگذاری ميکنم...مطلب را برايم کاپی گرفتم تا دوباره عميقانه بخوانم ...موفق باشيد و سربلند..ياحق.

مبلغ جاغوری

مطالب تاريخی و علمی کمال استفاده را بردم نزديک به همين موضوع مطالبی در وب انديشه است به اميد نقد عالما نه تان